الفيض الكاشاني

516

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

رفته است . 3 - آميختگى اسباب كه موجب توهّم منجر شدن آنها به مسبّباتى بدون وجود وثيقه‌اى آشكار است ، چنان كه انسان در طريق كسب و راههاى آن تدابير دقيق به كار مىبرد و منتهاى باريك انديشى را به جا مىآورد ، و او با اين روش از همهء درجات توكّل خارج شده است و اين راهى است كه همهء مردم پويا و جوياى آنند ، و مقصودم همهء مردمى است كه با تدابير دقيق براى به دست آوردن مال مباح به كسب حلال مشغولند . امّا گرفتن مال شبهه‌ناك و كسبى كه در آن نوعى شبهه است ناشى از نهايت حرص به دنيا و تكيه كردن بر اسباب است . پوشيده نيست كه اين شيوه توكّل را باطل مىكند و مانند اسبابى است كه آنها را به عنوان دفع مضرّات وسيلهء جلب منافع قرار مىدهند ، مانند جادوگرى ، فالگيرى و داغ كردن . چه پيامبر خدا ( ص ) متوكّلان را به ترك اينها توصيف كرده و آنان را به اين كه كسب نمىكنند و در شهرها مقيم نمىشوند ، و از كسى چيزى نمىستانند معرفى نكرده است بلكه آنها را به استفادهء از وسايط توصيف فرموده است . نظاير اين اسباب كه در حصول مسبّبات بدانها وثوقى نيست بسيار و غير قابل شمارش است . سهل شوشترى در بارهء توكّل گفته است كه : آن ترك تدبير است ، خداوند خلق را آفريد و آنها را از خود محجوب نگردانيد و حجاب آنها تدبير ايشان است . شايد منظور او كشف و استنباط دور و پنهان از طريق تفكّر باشد ، چه همينهاست كه به تدبير نياز دارد نه اسبابى كه آشكار است . بنابر اين روشن شد كه اسباب دو قسم است : يكى آن كه تمسّك به آنها انسان را از محدودهء توكّل بيرون مىبرد ، و قسم ديگر انسان را از توكّل خارج نمىسازد . قسم اخير نيز بر دو نوع است : قطعى ، ظنّى . اسباب قطعى آدمى را از توكّل بيرون نمىبرد و اين در صورتى است كه حال توكّل و علم به آن كه عبارت از اتّكا به مسبّب الاسباب است وجود داشته باشد . از اين رو توكّل در اين امور به حال و علم است نه عمل . امّا در اسباب ظنّى توكّل به حال و علم و عمل است . مىگويم : منظور غزّالى از عمل چنان كه پيش از اين بيان كرد اكتفا به اسباب پنهانى از اسباب ظاهرى ضمن اعتماد به مسبّب الاسباب است و خطاى او را در اين باره دانستيد . او ضمن بيان اين كه اسباب به ذكر درجات مقامات متوكّلان پرداخته و در اين زمينه